ok

۱۳۹۱ خرداد ۲۸, یکشنبه

درد دلی با یک فاحشه ( فریدون فرخزاد )


راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !
مگر هردو از یک تن نیست؟
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
فریدون فرخزاد

۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

افراد پشت پرده اخراج جمشید چالنگی از صدای آمریکا-ستاره درخشش وهومن مجد(مترجم و مشاور احمدی نژاد)

کپی از متن منتشر شده در فیسبوک آقای چالنگی:
 دوستان عزیز سرانجام پس از 5 ماه از تعلیق ، حکم برکناری من از صدای آمریکا صادر شد.در این مدت شما عزیزان ازطریق ایمیل ، فیسبوک ،تلفن و دیدارهای مستقیم ،از من پرسیده اید، کارگزاران جمهوری اسلامی به ویژه در واشنگتن چه نقشی در تعلیق ( و اکنون برکناری) من از صدای آمریکا داشته اند؟
از من پرسیده اید آیا می توانم نام این افراد را فا ش کنم...
؟
پرسیده ایدنقش وِیژه «هومن مجد» مترجم رسمی و مشاور محمود احمد ی نژاد در این ماجرا چه بوده است؟
با اشاره به گزارش های منتشر شده در رسانه های آمریکائی ،پرسیده ایدآیا این درست است که عوامل جمهوری اسلامی در بخش فارسی صدای آمریکا نفوذ کرده آند؟
از من خواسته اید چنانچه نام آنانرا می دانم به آگاهی همگان برسانم.
با اشاره به گزارش های منتشر شده ،از من پرسیده اید خانم ستاره درخشش چه نقشی در تعلیق و اکنون برکناری من از صدای آمریکا داشته است؟
پرسیده ایدآیا این اقدام صدای آمریکا با انگیزه های سیاسی انجام شده است؟
خواسته اید بدانید آیا من به مراجع قانونی در آمریکا شکایت خواهم برد و افکار عمومی آمریکا را از آنچه که به گفته شما ،برخلاف مصالح آمریکا و مردم این کشور در بخش فارسی صدای آمریکا و شیوه عمل و مدیریت آن می گذرد ،آگاه خواهم ساخت.
پرسش های دیگر.مطمئن باشید در آینده ای نزدیک در چارچوب قانون ،با انتشار بیانیه ای و نیز راههای ارتباطی دیگر پاسخ های روشن برای پرسش های شما عزیزان را منتشر خواهم ساخت.
با سپاس بیکران از محبت های شما عزیزان و با امید به فردائی بهتر با بر آمدن آفتاب از فراز البرز،سهند و سبلان، دماوند،شیرکوه ، آسماری و تابش آن بر فلات ایرانزمین/ دلهایتان شاد / تندرستی تان پایدار باد.


پست دوم آقای چالنگی در فیس بوک خود در این رابطه:
دوستان عزیزم، از جمله پرسش های مهم شماعزیزان که در متن قبل نیامده است اینستکه نقش رامین عسگرد در برکناری من از صدای آمریکابوده است؟
پرسیده اید من مدیریت یکساله ی رامین عسگرد را در بخش فارسی صدای آمریکا را چگونه ارزیابی می کنم؟
در مورد وی از جمله پرسید ه اید که آیاآقای احمد علی مسعود انصاری که به داشتن ارتباط با وزارت اطلاعات حکومت فقیه شهرت دارد،در طول مدیریت رامین عسگرد با ...
او در ارتباط بوده و بر او نفوذ داشته است؟
همانگونه که پیشتر نوشته ام، در آینده ای نزدیک در چارچوب قانون، پاسخ هائی روشن برای پرسش های شما عزیزان منتشر خواهم ساخت.

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=UMfX-lHrJRk#! 

۱۳۹۰ اسفند ۲۲, دوشنبه

آلبوم جدید محسن چاوشی به نام پرچم سفید

این آلبوم را به صورت کامل از لینک زیر مشاهده کنید


 آلبوم جدید محسن چاوشی به نام پرچم سفید


http://www.youtube.com/playlist?list=PL31D57F4ED23CCCE9



دانلود آلبوم پرچم سفید محسن چاوشی – album White flag Mohsen Chavoshi


( ترانه سراها : حسین صفا ، اسلام ولی محمدی )
تنظیم کنندگان : محسن چاوشی ، شهاب اکبری ، کوشان حداد ، سینا حجازی ، امیر جمال فرد
برای حمایت از صاحب اثر آلبوم برای دانلود قرار داده نشد
لطفا آلبوم را با کیفیت اورجینال از فروشگاه های فرهنگی و هنری خریداری فرمایید

یعنی واقعا دنبال دانلود این آلبوم هستید ؟
میدونید چقدر برای تهیه این آلبوم هزینه شده ؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای حمایت از صاحب اثر آلبوم برای دانلود قرار داده نشد
لطفا آلبوم را با کیفیت اورجینال از فروشگاه های فرهنگی و هنری خریداری فرمایید

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

روز زن در ایران باستان: روز خرد و درست‌منشی


پنجم اسفندماه در تقویم باستانی ایران، روز ’’سپندارمزدان‘‘ یا روز زن نامیده شده است. کتایون مزداپور استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی می‌گوید این روز روز زنان نیکی است که در پناه امشاسپندان، دنیا را به خوبی اداره کرده‌اند.

دویچه‌وله: خانم مزداپور، آیین "سپندارمزدان" چه آیینی است؟
کتایون مزداپور: این آیین یکی از جشن‏های "نام‏روزی" است که تازه به این نام مصطلح شده‏اند. یعنی جشن‏هایی که نام روز و نام ماه با هم دیگر انطباق پیدا می‏کنند. در هر سال ۱۲ تا از این جشن‏ها وجود دارند. زمانی که نام روز در ماه و نام ماه یکی می‏شوند، این جشن را می‏گیرند. بنابراین سپندارمزدان آخرین جشن از این جشن‏های دوازده‌گانه است.
تاریخ این جشن چه روزی است؟
تاریخ این جشن، مطابق تقویم اصلی پنجم اسفند است. اما چون در تقویمی که امروزه در ایران معمول است، یعنی تقویم رسمی شمسی، شش ماه اول سال ۳۱ روز و شش ماه دوم ۳۰ روز است، در پنجم اسفند نام ماه و روز باهم‏دیگر انطباق پیدا نمی‏کنند. بنابراین به حساب تقویم شمسی فعلی، بیست و نهم بهمن، اسپندارمزدان خواهد بود و آن روز ’’سپندارمزدروز‘‘ از ماه سپندارمزد است؛ یعنی ماه اسفند و روز سپندارمزد. شکل جدید سپندار "اسفند" است و می‏توان به آن "اسفندگان" یا "سپندارمزدان" گفت.
چرا این روز به عنوان روز زن ایرانی شناخته می‏شود؟ آیا این نام‏گذاری اساساً درست است؟
درست است؛ برای این که سپندارمزد در متون پهلوی حامی زنان است و به عنوان امشاسپندی که زنان در حمایت او هستند، نام برده شده است. ماه سپندارمزد و روز سپندارمزد هم در منابع قدیمی مانند آثار ’’بیرونی‘‘ و ’’تاریخ گردیزی‘‘ به عنوان جشن زنان نامیده شده و این روز از قدیم به زنان اختصاص داشته است.
اشاره کردید که این جشن یک جشن از سری جشن‏های دوازده‏گانه‏‏ای است که نام ماه و روز با هم یکی می‏شوند. این که چرا ماه اسفند را که به نوروز و بهار طبیعت نزدیک است، به عنوان روز زن نام‏گذاری کرده‏اند، می‏تواند دلیل خاصی داشته باشد؟
این که چرا تقویم و ماه‏ها این‏گونه نام‏گذاری شده‏اند، بحثی خیلی طولانی دارد و در حقیقت، معمایی است که پاسخ قطعی ندارد (اگر هم داشته باشد، من نمی‏دانم). روی‏هم رفته انطباق ماه اسفند و سپندارمزد روز با این ترتیب، باید یک یادگار خیلی قدیمی باشد و این که به هر حال قبل از ماه فروردین که به روان‏ها و درگذشتگان اختصاص دارد و اصلاً ماه درگذشتگان است، این روز اهمیت خیلی جدی دارد.
البته در تحولاتی که در این همه تاریخ طولانی چند‏هزار ساله اتفاق افتاده است، این جابه‏جایی‏ها صورت گرفته و اختصاص این روز به زنان یک جنبه‏ی خاص دیگری هم دارد و آن این که این روز را در خیلی از متون «روز خِرد» گفته‏اند و سپندارمزد را فرزند هرمز در این اساطیر گفته‏اند که هرمز و سپندارمزد همراه هم هستند و بهمن خردی است که همراه با سپندارمزد است. نتیجه‏ی خردورزی، رسیدن به منش نیک است. چنین تعابیری در کتاب دین‌ هم آمده است.
مقامی که به زن و به خرد و به «درست‏منشی» که ترجمه‏ی پهلوی کلمه‏ی ’’سپندار‘‘ است اختصاص داده شده، مساله‏ی فلسفی‏ای را هم در کنار خود با ابعاد عرفانی دارد. درست است که این مفاهیم کهنه هستند، اما مطالب درباره‏ی آن‏ها خیلی کم به دست می‏آید. ولی روی‏هم رفته یک بینش عرفانی و در عین حال فلسفی را بیان می‏کنند. زنانی که تحت پوشش امشاسپندان و سپندارمزد و در پناه او هستند، زنان نیک هستند و مادران و دختران و خواهران خوبی که دنیا را اداره کرده‏اند.
خانم مزداپور، اختصاص یک روز خاص در سال به روز زن در ایران باستان، می‏تواند نشانه‏ی مقام و منزلت زن در ایران باستان باشدیا این که فقط جنبه‏ی نمادین دارد؟
بر مبنای آثاری که باقی مانده و در دست ما هست، زنان در آن زمان، قدرتی کم‏تر از مرد نداشتند. جامعه‏ی هندواروپایی از زمانی که مدرکی در باره‏ی آن‏ها وجود دارد، اصولاً مردسالار بوده‏اند. ولی معنای آن این نیست که زنان مقامی نداشته و هیچ بوده‏اند. ما از دوره‏ی ساسانیان، دلایل بسیاری بر قدرت زن‏ها داریم. زنان در این دوران می‏توانستند در همه‏ی زمینه‏ها دارای تاثیر اجتماعی و حتی سیاسی و به خصوص اقتصادی باشند.

روی‏هم‏رفته یادگار آن دوره، دلالت بر این دارد که درست است که مرد در رأس قدرت خانواده بوده است، ولی اموال مشترک خانواده، در صورت نبودن مرد، تحت سرپرستی زن‏ها اداره می‏شده است. این حالت خیلی عمومیت داشته و در قوانین مالیات و انحصار وراثت ما این را می‏بینیم و در شکل خانواده‏ها هم تاثیر زن‏ها به این ترتیب هست. در حقیقت ایران این افتخار را داشته که از قدیم مقام زن را بالا بداند و هیچ‏وقت زن را به عنوان موجود پست درنظر نگیرد.آثار بسیاری در این باره هست که ثابت می‏کند زنان این دوره، قدرت اقتصادی زیادی داشتند و می‏توانستند سرپرست اموال خانواده‏ها باشند. مهرهای زنانه از دوران ساسانیان در دست است، برای زنانی که اصلاً متعلق به خانواده‏ی سلطنتی نبوده‏اند و خودشان اقتصاد را در خانواده‏ها اداره می‏کردند و چنین قدرتی را در جامعه داشتند.
آیین‏ها یا مراسمی که در این روز انجام می‏شده یا احیاناً ممکن است هنوز در نقاطی از ایران انجام شود، چه مراسمی هستند؟
آن‏چه نوشته شده، حاکی از آن است که به زنان هدیه‏ای می‏دادند و به عنوان روز "مزدگیران" و گاهی هم "مردگیران" نام برده شده است. اما ظاهرا باید همان مزدگیران باشد که گاهی در املای آن نقطه‏ی ز نیامده است. در این روز به مادر، زن و همسر هدیه‏ای می‏دادند.
به هرحال این جشن‏ها و داشتن روزهایی که به شادی و به مناسبت‏های مختلف باشد، از خصیصه‏ی مهم فرهنگ قدیمی است. به طور سنتی هم در این روز در جامعه‏ی قدیم زرتشتی، یعنی جامعه‏ای که سنتی است، مراسم خاص برگزار می‏شده و «جشند» خوانده می‏شده و نیایش‏های خاصی برگزار می‏شده است.
آیا هنوز هم در نقاطی از ایران یا احیاناً کشورهای فارسی زبان دیگر، مانند تاجیکستان و یا افغانستان، مراسم این روز برگزار می‏شود؟
اطلاع ندارم که آیا در جاهای دیگر مراسمی به این مناسبت برگزار می‏شود یا خیر. اما طبق همین قرارها و سنت‏ها، جامعه‏ی زرتشتی مراسمی دارد. شاید در روز دیگری جابه‏جا شده باشد، ولی گزارش‏هایی که هست و تا آن‏جایی که من می‏توانم به خاطر بیاورم، روزی به زن اختصاص داشته است و این روز، قاعدتاً باید همین روز باشد.
با وجود این، در نواحی حدود مرکز ایران یا جاهای دیگر از مراسمی که به زنان اختصاص دارد، گزارش‏هایی هست و ضبط شده است. امروز را نمی‏دانم، اما سابقاً این مراسم برگزار می‏شده است.
آیا می‏توانید به ما بگویید، حدوداً تا چه دوره‏ای این جشن‏ها برگزار می‏شده است؟
معمولا به طور کلی تا حدود سال ۱۳۳۰ (۱۹۵۰ میلادی) سنت‏های مختلف که مربوط به این جشن‏ها و مراسم بوده، به طور یکنواخت بیشتر برگزار می‏شده است. در سنوات اخیر مهاجرت‏هایی که انجام شده و دگرگونی‏های فرهنگی‏ای که به هرحال در ایران صورت گرفته است، خیلی از این مراسم و جشن‏ها را دگرگون و جابه‏جا کرده است. ولی در سنت زرتشتی و همین‏طور در کل جامعه‏ی ایران، این تاریخ را می‏توان یک مبدأ برای پیش آمدن تغییرات خیلی جدی گذاشت.
برای این منظور یک بررسی سراسری در کل کشور وحتی در تاجیکستان، افغانستان، آذربایجان، عراق، کردستان و نواحی دیگر که فرهنگ ایرانی دارند، لازم است. در این نواحی خیلی از این سنت‏ها را می‏توان پی‏گیری کرد. در آنجا شاید تقویم‏های خاصی هم با خصیصه‏های دیگری باشد که همه جای بررسی دارند و هنوز خیلی از این چیزها در خاطره‏ها باقی مانده است.
آیا آیین سپندارمزدان دقیقاً به دین زرتشت مربوط می‏شود یا ریشه‏ی آن پیش از زرتشت در ایران باستان است؟
مساله‏ی خود دین زرتشت این است که این مفاهیم آن‏طور که در "گاهان" آمده‏اند، مفاهیمی انتزاعی و یا اخلاقی هستند و مستقیما به جشن‏ها برنمی‏گردند. اما در آثار پهلوی که متأخرتر است، این مفاهیم به شکل اسطوره و مربوط به جشن آمده است. اما به طور کلی، بنیاد اصلی جشن‏هایی که در ایران بوده و امروز هم برگزار می‏شوند، در نوشته‏های زرتشتی نیست. خیلی از این جشن‏ها مانند نوروز، اصلا اختصاصی به کتاب‏های پهلوی و آیین زرتشتی ندارند و عمومی‏تر از آن هستند که فقط به دین زرتشتی اختصاص داشته باشند.
من گمان می‏کنم، این جشن‏ها باید خیلی قدیمی‏تر از مهاجرت آریایی‏ها به این سرزمین باشند. خیلی از آن‏ها ریشه‏های جدی‏تر در دوره‏های قدیمی دارند.
نکته‏ای که می‏توانم اضافه کنم این است که در باره‏ی جشن‏های ایرانی، همین جشن‏هایی که امروز هم به اشکال مختلف برگزار می‏شوند، خیلی کم در کتاب‏های پهلوی که زرتشتی است، اثر و مدرک داریم. بیشتر آن‏ها در کتاب‏هایی به زبان فارسی یا عربی آمده‏اند و مأخذ ما این کتاب‏ها هستند. سنت‏های عام هم یک منبع مهم و معتبر دیگر است.
کلاً خیلی می‏توان در مورد این جشن‏ها بحث و صحبت کرد که آیا باید اصلا بنیان ملی به معنای متعلق به این خطه و سرزمین داشته باشند یا این که فقط زرتشتی هستند. به هرحال خیلی از گونه‏های این جشن‏ها را می‏توان به طور پراکنده در سراسر این منطقه دید و به دلایلی که کاملا جای صحبت دارد، خیلی از آن‏ها در این سرزمین بومی هستند. به خصوص نوروز و جشن‏هایی که یک مجموعه هستند و امروزه خیلی زیادند. ما ۲۳ تا از این جشن‏ها را سراغ داریم که به تقویم زرتشتی برمی‏گردند و باید بنیاد ملی داشته باشد، پیش از آن که فقط زرتشتی باشد. این‏ جشن‏ها ایرانی هستند و خیلی وقت‏ها عمومیت دارند.
میترا شجاعی

۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

آلبوم پرچم سفيد اثر جديد محسن چاوشي تا 20 اسفندماه منتشر خواهد شد


انتظار ها به پايان رسيــــد

طبق اعلام تهيه كننده ، آلبوم پرچم سفيد اثر جديد محسن چاوشي تا 20 اسفندماه منتشر خواهد شد.

پوستر هاي تبليغاتي آلبوم نيز امروز در سطح شهر تهران پخش گرديده است.

تا پايان امشب پوستر تبليغاتي را در سايت هاي رسمي و سايت پرچم سفيد قرار خواهيم داد.

خبر دقيق در مورد روز قطعي انتشار اطلاع رساني مي گردد.

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

زادروز مهندس میر حسین موسوی بر ملت سبز ایران گرامی باد

یازدهم اسفند ماه زاد روز مهندس میر حسین موسوی است که روزی گفت : تولد من روز آشنایی با شما است ، گرامی باد .
با آرزوی سلامتی برای ایشان و خانواده محترمشان.

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

آمريکا دريافت اسکار را به اصغر فرهادی تبريک گفت!

سخنگوی وزارت امورخارجه آمريکا، روز دوشنبه دريافت جايزه اسکار بهترين فيلم خارجی را به اصغر فرهادی، کارگردان «جدايی نادر از سيمين» تبريک گفت.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، خانم نولند گفته است: اين نخستين فيلم ايرانی است که برنده اسکار می شود و من از جانب همه به اصغر فرهادی تبريک می گويم.

سخنگوی وزارت امورخارجه آمريکا اضافه کرده است:« اين فيلمی است که واقعا به جهان تصويری ارزشمند از زندگی در ايران ارائه می کند. ما اين موفقيت را به او تبريک گفته و پويندگی و عظمت تاريخی صنعت سينمای مستقل ايران را تحسين می کنيم.»

فيلم «جدايی نادر از سيمين» يکشنبه هفتم اسفندماه برنده جايزه بهترين فيلم غير انگليسی زبان اسکار شد. اصغر فرهادی که فيلم او به عنوان نخستين فيلم ايرانی در دو رشته در اسکار امسال نامزد دريافت جايزه بود، جايزه بهترين فيلم خارجی را از دستان سندرا بولاک دريافت کرد.

  کسب نخستين جايزه اسکار برای سينمای ايران توسط فيلم «جدايی نادر از سيمين» اثر اصغر فرهادی، با استقبال شمار زيادی ازهنرمندان و فعالان سياسی روبه روشد.

عزت الله انتظامی، بازيگرسينما، در اين زمينه گفته است: اين افتخار را با دل و جانم به ملت ايران، بزرگان، هنرمندان ، سياستمداران و هر کسی که در ايران زندگی می‌کند تبريک می‌گويم.

رسانه های نزديک به اصلاح طلبان گزارش داده اند که ۵۴ زندانی سياسی ايران نيز موفقيت فيلم «جدايی نادر و سيمين» را تبريک گفته اند.

آقای فرهادی جايزه اسکار خود را نيز همچون خرس طلايی جشنواره برلين و جايزه گلدن گلوب به مردم ايران تقديم کرد و در سخنان کوتاه خود در مراسم اسکار فرهنگ دوستی و صلح‌طلبی آنها را ستود.

وی در عين حال در اظهاراتی پس از پايان مراسم اسکار، سياستمداران را مخاطبان سينما ندانست و تأکيد کرد که فيلم او حاوی پيام‌هايی برای مردم است و نه سياستمداران.

آقای فرهادی همچنين عنوان کرد که دولت ايران چندان يکدست نيست و در اتفاقاتی هم که پيش از اين برای اين فيلم روی داده، برخی از موفقيت‌های اين فيلم ناراحت بودند، برخی سکوت کردند و برخی هم خوشحال بودند.

وی نتيجه گرفت که در دستگاه دولتی ايران افراد متفاوتی هستند.

۱۳۹۰ اسفند ۷, یکشنبه

تبریک به فرجالله سلحشور به خاطر جدایی نادر از سیمین !


تبریک به فرج الله سلحشور به خاطر جدایی نادر از سیمین
فرج  دیدی دوباره حقت رو  خوردن به جایی که به تو اسکار بدن دادن به اصغر فرهادی

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

نیروی انتظامی همیشه ساده ترین و اشتباه ترین روش را برای سرکوب اشرار انتخاب می کنه

این افراد در اثر همین رفتارها و برخوردها به این مرحله رسیدن،در کودکی اونها فقر وخشونت..تجاوز وبد رفتاری .... وخیلی عوامل تخریبی دیگه بوده....با این طرز برخورد مجرمین بعد از ازادی انتقام جوتر و بی رحم تر میشن....متاسفانه در کشور ما قانون و مجری قانون به جای اصلاح..به افزایش جرم و بزه کاری دامن میزنند!
به نظر من این اشرار حاصل نحوه حکومت به این مردم هست. دولت ها هم مسئول این افرادند. با این نحوه برخورد آنها صورت مسئله را پاک میکنند. 5-6 سال پیش به روش های بدتر و سراسری در کل تهران با این افراد برخورد کردند ولی دیدیم که شهر نا امن تر شده و در مدت کوتاهی اشرار جدیدی سر درآوردند

دست نزنید جیزه ه ه ه ه ه

بدون شرح ....

مقایسه 3 خواهر فقیر هندی با ظاهری شبیه به گرگ به دلیل نداشتن پول کافی با دختری آمریکایی با ظاهری شبیه عروسک


این ۳ خواهر با ظاهری شبیه به گرگ، در هندوستان زندگی می کنند.
“ساویتا” ( ۲۳ ساله )، “مونیشا” ( ۱۸ ساله ) و “ساویتری سانگیل” ( ۱۶ ساله ) نام های این ۳ خواهر است.
اما این سه خواهر به دلیل نداشتن پول کافی، نمی توانند از دست این موهای اضافی خلاصی پیدا کنند.

این خواهران خواستار کمک مردم برای رهایی از این دردسر شده اند، چون معتقدند که این ظاهر ترسناک، مانع ازدواج آنها در آینده خواهد شد.



۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

بیست و سومین نامه ی محمدنوری زاد به رهبری


به نام خدایی که صلح آفرید
آنها به ما حمله خواهند کرد!
سلام به رهبرگرامی حضرت آیت الله خامنه ای
یک: کاش متن صوتی نامه ی بیست و دوم مرا می شنودید. من برای این که صدای خود را به شما برسانم، برظرائفِ کلامی و موسیقایی آن متمرکزشدم. تلاش کردم تا “سیدعلی بشنو” کاری متفاوت از آب درآید و حوصله ی شما بهنگام شنودن آن سرنرود.
من این متن را دوماه پیش برای جناب شما خوانده بودم. نامه نبود. دکلمه، یا بهتربگویم: گلبارانی از گلایه های گنج گونه بود. آمیزه ای از کلام و موسیقی. به دلیل قفل شدن اینترنت درهفته ی گذشته، این متنِ صوتی به صورت خودکاراز آرشیو داشته های من برآمد ومنتشرشد و دوستان من درچند نقطه ازجهان متن پیاده شده ومکتوب آن را نیز بدان افزودند و اسمش شد: نامه ی بیست و دوم. اگر نشنیده اید تقاضا می کنم حتماً بشنوید. از ابتدا تا پایان آن را. سخنان آهنگین خوبی درآن تقدیم جناب شما شده است.
دو: چه خوب که چهره ی شما این روزها بشاش است. حضورمیلیونی مردم در بیست و دوم بهمن، خیال خیلی ها را راحت کرد. هم خیال ما و شما را، وهم “دشمنان” ما را که دست ازسرما برنمی دارند وهمیشه ی خدا درکمین ما هستند. والبته این کم توفیقی نبوده ونیست. اولین بارقه ی تماشای این همه جمعیت درتهران و شهرستانها ، بارشِ “خیال راحت” است. آری، “خیال ما” راحت شد. خیال راحت هم اولین برکتش، بهت ولبخند است. بهت برای دیگران، ولبخند برای خودما. وشما بعد از مدتها لبخند زدید.
سه: مراچند پرسش است. پاسخ با جناب شما. این که آیا “آنها” به ما حمله خواهند آورد؟ وبساط ما را برخواهند چید؟ آیا این همان پازل یا تله ای نیست که سالها ما  درآن جابجا شده ایم؟ تا درست به همین جایی برسیم که اکنون رسیده ایم؟ دنیا باردیگرآیا به تماشای شکستنِ مردمی خواهد نشست که تن به شعارسپرد ودربستری ازشعاربرای خود برج هایی ازشعاربالابرد؟ وآنقدرمرگ براین ومرگ برآن گفت تا عاقبت همان مردگانِ هزارباره سرازگورِ زیرکی بدرآوردند و دست به گلویش بردند؟
چهار: آنها ما را آیا خواهند شکست وبرچاههای نفت ما خیمه خواهند بست؟ جوری که نه ازموشک های شهاب ما کاری برآید ونه ازسرداران ما؟ درآن روزآیا ما برای قرنها تحقیر نخواهیم شد؟ وبار دیگر سرزمینمان ایران به شفیره ای از حقارت تاریخی فرونخواهد شد تا مگر در سده ای و هزاره ای دیگر جماعتی دیگربرای غارت مجدد فرزندان ونسل های بعدی ما خیزبردارند؟
پنج: دراین سی و سه سال پس ازانقلاب آیا ما به دستِ نفت خواران و مجامع بین المللی و کشورهای ماجراجو بقدرکافی بهانه نداده ایم تا برای بلعیدن ما آستین بالا بزنند و دریک زنگ تفریحِ مختصر پنجه درپنجه ی ما بیاندازند و خیلی زود همه ی حیثیت ما را به تاریخ بسپرند وازبساط خود “کرزایِ” دیگری برآورند وبرما بگمارند و با غش غش خنده هایشان به سمت تخلیه ی هویت ما دورخیزکنند؟
شش: تا برای پاسخ گفتن به پرسش های من مهیا می شوید، من با اجازه ی شما پنجره های بیتِ شریف را می گشایم تا هوای تازه ای درآن جریان یابد. دوستانه می گویم: چرخش هوا درمحیطی بسته، ما و شما را با واقعیت های جامعه ای که ناگزیراراده اش را به ما سپرده، بیگانه کرده است. چگونه؟ خواهم گفت:
هفت: ای بدا که این روزها جمعی از مردمان ما موافق دخالت نظامی اجانب شده اند. که با فشردن یک دکمه، موشک های قاره پیمای خود را از دوردست ها برسرمواضع اقتصادی و نظامی ما فرو بکوبند و تکلیف ما و شما را یکسره کنند. چرا؟ چون به این رسیده اند: حالا که جماعتی ازسران این نظام، هست و نیست ما را نشانه رفته اند و ازما می خورند ومی برند وتباه می کنند، بگذار یک چند وقتی هم آمریکاییها برسراین سفره بنشینند! وباز می گویند: وقتی ما اسیرحاکمان خویشیم، چه بهترکه اسارت آمریکاییها را هم تجربه کنیم. با این تفاوت که بسیاری ازحاکمان ما، به هیچ اصول انسانی و قانونی و حقوق بشری واسلامی پای بند نیستند اما آمریکاییها – به صورت ظاهر هم که شده – نشان داده اند که به افکارعمومی و موازین حقوق بشری و اینجورقضایا معتقد و معترفند و ازهمین منافذ می شود به دلشان نفوذ کرد و حداقل هایی را از آنان التماس نمود.
هشت: نمی دانم آیا شنیده اید یا نه، این روزها یک طنز رنج آوری از زبان شاهِ پهلوی درمیان مردم رواج پیدا کرده که: ای همه ی ایرانیان، اگردلتان برای تحریم و سرشکستگی و زد و بند وبیکاری واعتیاد ومصرف و دزدی و دروغ و چاپلوسی وسانسورو ریاکاری و چین و روسیه و موشک وماهواره و انرژی نیم بند هسته ای و دولتمردان بی لیاقت و ساواک اسلامی وحجاب اجباری و اینجورچیزها تنگ شده بود، خوب ما خودمان استاد همین قضایا بودیم. این ها را به خودمان اگرمی گفتید فی الفور ترتیبش را می دادیم! و ادامه می دهد:
نه: اگر دل یکی ازآیت الله های شما برای داشتن دانشگاه ودرکنارش برای برج ها و مجتمع های تجاری تنگ شده بود، واگر آیت الله دیگری  دلش هوای لاستیک دنا را داشت، یا آیت الله دیگری به واردات شکرعلاقه مند بود، یا آیت الله دیگری – همچنان که به اقامه نمازوحدت آفرین و دشمن شکن جمعه مشغول است – دلش را سنگ های سرخ معادنِ بیدخت استان فارس برده بود، یا دیگری مشتاقِ سرفرو بردن به داخل جوراب استارلایت بود، یا آن یکی به لبنیات و فراورده های جانبی آن می اندیشید، راه درستش این بود که اینها را با خود من درمیان می گذاشتند تا بلافاصله تقدیمشان کنم. و ادامه می دهد:
ده: یا اگرحواریون آیت الله ها به هاله ی نورو داستانهای ابلهانه ای ازامام زمان و شرکت بیمه و کشتی های دروغین و اسکله های بی نشان و سهام مخابرات و حتی مثل خواهرخودمان اشرف، نبض شان برای قاچاق مواد مخدر می تپید و همزمان به هزار موضع اقتصادی و سیاسی و امنیتی و اطلاعاتی و برداشتن اموال مردم نظرداشتند، یا اگرشما ای مردم، مجلسِ صد درصد مرعوب ومطیع و رام و خبرگان پژمرده – مثل مجالس خود من – می خواستید، من مگر مرده بودم، به خودم می گفتید همه را برای شما و آیت الله های شما ردیف می کردم و جوری بساط سوروساتشان را پهن می کردم تا هرچه نفس دارند، هم خودشان هم نسلهای حاضرو غایبشان از آن سیربخورند. و باز ادامه می دهد:
یازده: اینها را اگربه خود من می گفتید دیگرنیازی به پیش کشیدن تاریخ هزارو چهارصد ساله و خدا و پیغمبروعلی و اولاد علی وکربلا و پسرفاطمه وهزارهزار شهید و این همه آسیب و خرابی وعقب ماندگی  و این همه حقارت جهانی نبود. ما که داشتیم می خوردیم، یواشکی یک سفره هم برای این جنابان پهن می کردیم تمام می شد می رفت پی کارش.
دوازده: حضرتعالی در نمازجمعه ی اخیرتان فرمودید: چرا می گویند کشوردربحران است؟ چه بحرانی؟ کشوری آرام، با نشاط، …. بله، بظاهرهمین گونه است که شما می فرمایید. اما شرمگنانه می گویم: کشورما نه آرام است و نه با نشاط. ما، هم در متن یک بحران بزرگ دست به دست می شویم و هم خُلق مردمانمان تنگ است. هم به قدرکافی برای مجامع جهانی بهانه آراسته ایم تا به دست ماجراجویان و قَدَرقدرتان تکلیفمان روشن گردد، هم از بس دزدی و بی قانونی دیده ایم و رجز و شعارتحویلمان داده اند، به مردمانی بی تفاوت وسردرگم وبلاتکلیف بدل شده ایم تا مگردستی ازآسمان خدا برآید و زنجیرغلامان بشکند. این بلبشو البته بهترین وناب ترین اوضاع برای ابن الوقت های ریزو درشت است تا با گلوگاههایی که دراختیار دارند دارایی های مردم را یک لقمه کنند و همان یک لقمه را به گلوی خود و خویشان خود فرو ببرند.
سیزده: راستی تا یادم نرفته اجازه بفرمایید ازطریق همین نامه پیغام خودرا به جناب حجة الاسلام طائب – رییس اداره ی اطلاعات سپاه – برسانم. وبه وی بگویم که پیغامش به من رسید. آنجا که درپاسخ به پرسش بنده خدایی گفته بود: “یک خوابهایی برایشان دیده ایم. بعدِ انتخابات”. منظورش از”برایشان” به جمع خانواده ی من برمی گردد. به وی می گویم: جناب حجة الاسلام والمسلمین، هروقت خواستی دست بکار شوی، حتماً یک نگاهی به پایان کارخویش، وبه دستهای خونینِ خود بینداز. ما را باکی نیست. ما مهیاییم.
چهارده: رهبرگرامی، بحران را چرا نگویم امثال آقای طائب و جماعتی از پاسداران فربه و اطلاعاتی های هیولاوش و روحانیانی که دستشان به خون و پول مردم آلوده است، برای کشورفراهم آورده اند. اینان نه که نخواهند – بل نمی توانند – روزی را تجسم کنند که ورق برگشته وآنان دربرابر مردم ایستاده اند و به یک یک خون ها و غارتهایشان اعتراف می کنند. همین تجسم ویرانگر، آنان را به فروبردن هرچه بیشترِ کشور به غرقابِ مخمصه های بین المللی تحریک می کند. که: اگر قرار است من نباشم، بگذاردنیا نباشد!
پانزده: می دانید به دست ما و شما چه ضایعه هایی به عمق اعتقادات مردم فرو خزیده است؟ یکی اش را بگویم و بگذرم: آنجا که ما تاریخِ همین سی و سه سال انقلاب را پیش چشم رسانه های عینی و مجازی  وارونه تحریف می کنیم، وبرّوبرّبه چشمان مردم خود می نگریم و به حلقشان دروغ می تپانیم، چه تضمینی است برای درستیِ هزارهزار حدیثِ قدسی و نبوی و معصومین هزار و چهارصد سال پیش، با توجه به نبود وسایل ارتباط جمعی؟
درحالی که ما سخنان نادرست خود را درهمین سی و سه سال اخیر، تاریخ می کنیم و به خورد بچه ها و مردم خویش می دهیم، چرا باید همین مردم، فلان سخنی را که ما و شما مصرانه به دوردست های تاریخ، به امام باقرو امام صادق منتسبش می کنیم، باورکنند؟
شانزده: درزندان که بودم،تأثیرسخن یکی اززندانیان تا مدتها با من بود. که ازقول یکی از معصومین(ع) می گفت: تا زمان قیام قائم ما، همه ی صنوف فرصت تشکیل حکومت پیدا می کنند تا فردا درپیشگاه خدا طلبکارانه با خدا محاجه نکنند که ای خدا اگر به ما فرصت حکومت می دادی، ما بشریت را به جایگاه معهودش فرا می بردیم. همو می گفت: درایران خودمان، بسیاری از صنوف فرصت پیدا کردند تا به حکومت برسند. مثل ماهیگیران( آل بویه) و مسگران (صفاریه) و صوفیان( صفویه) و نظامیان( نادرشاه و رضاشاه) و طایفه ها و قبیله های گوناگون. حتی مغولان و هیولایان. مانده بود روحانیان شیعه. که اگر به حکومت نمی رسیدند، مگر خدا حریف طلبکاری آنان می شد؟
روحانیان شیعه اگر به حکومت نمی رسیدند، درهمان محشرخدا یقه می دراندند که ای خدا، جلوی چشم ما همه را برکشیدی و برتخت مراد نشاندی و یک نگاهی به ما نکردی؟ مگر ما برمنابرخود از خوبی ها و شایستگی ها و بایستگی ها کم سخن می گفتیم؟ مگرما مرتب به ترسیم مدینه ی فاضله ی شیعی نمی پرداختیم؟ ما را اگر به حکومت می رساندی، ما همان خورشیدی را که ازمنابرمان سربرمی کشید، به نورافشانی عالم مأمورمی فرمودیم. وآنچنان دنیایی ازامن و امان و رفاه برمی آوردیم که گرگان با آهوبرگان به همزیستی و مجاورت قدم بردارند.
 این شد که خدا زبانم لال ازغوغای روحانیان هراس فرمود و یک چند صباحی رشته ی امورِتنها کشور شیعیِ جهان را به دست روحانیان سپرد. نتیجه ی این واگذاری این شد که برای نخستین بار، دست روحانیان به خون نشست و پاسداران انقلاب اسلامی اش – امروز – به بی رقیب ترین دزدان منطقه بدل شده اند. جوری که درکشتی ها و کانتینرهای قاچاقش ازجان آدمیزاد که بی ارزش ترین کالاست، تا شیرمرغ، تا هرچه که شما نام از آن ببرید یافت می شود. حتی مواد مخدر؟ چرا که نه! چه کاروکسبی بالاتراز قاچاق مواد مخدر؟ راستی یک زمانی حدیثی از قول پیامبربرای ما می فرمودید که: الکاسب حبیب الله، این آیا شامل حال کاروکسب پاسداران فربه ی ما نیز می شود؟کجایید ای شهیدان خدایی؟  بلاجویان دشت کربلایی؟
هفده: بعد ازتماشای فراوانیِ راهپیمایان بیست و دوم بهمن، خوشبختانه چهره ی شما به تبسم نشست. خدای را سپاس. حضورآن همه مردم درآن راهپیمایی باشکوه، یک واقعیت بی تردید بود. واقعیتی که دهان بسیاری ازخام گویان را بست و تبسم توفیق را برجمال شما نشاند. ما برای آنکه به یک چنین نمایشی توفیق یابیم، همه ی درها را به روی رقیبان خود بستیم. اجتماعات آنان را برآشفتیم. درپس دادگاههای غیرقانونی و دورازچشم به زندانشان انداختیم. وهیچ فرصتی برای نمایش عده وعُده ی آنان باقی نگذاردیم. بدیهی است که نمایش یک تنه وبی رقیب ما  دربیست و دوم بهمن- مثل پرواز یک پرنده دربرابر پرندگان درقفس – تماشایی به نظرمی رسد.
پیروزی ما آنجا به واقعیتِ محض می انجامید که ما زنجیرازپای رقیبان خود می گشودیم و به آنان فرصت می دادیم تا معترضانه اما درسکوت، باردیگر جمعیت خود را به ما وجهانیان نشان بدهند. سخن گفتن از اقتدارخویش ازیک سوی،  و رجزخوانی برای” دشمنِ” زبون و ذلیل از دیگرسوی، آنجا به تعارض می نشیند که ما برای خفیف کردن معترضان داخلی، دست به بستن” ایمیل”های رایج مردم می بریم. این یعنی بجای درافتادن با کرکسی که برسرما چرخ می خورد، به گنجشکان یک درخت سنگ بپرانیم و باتماشای فرارفوج گونه ی  آنان برای شجاعتِ خود کف بزنیم وهورا بکشیم.
هجده: شما یادم هست برای آنکه رقیبان داخلی خود را سرجایشان بنشانید، خط و نشان کشیدید که اگر بنا برمقابله باشد، ما راه امام حسن را که به صلح انجامید انتخاب نمی کنیم، بلکه به راه امام حسین درمی افتیم و تا آخرین قطره ی خون خود به مقاتله می پردازیم. چرامشفقانه به حضرت شما نگویم که این سخن واین نگاه، ازارتفاع مناسبی برخوردار نیست. وازتنگنای یک افقِ همسطح رنج می برد. شور بختانه اگر روند این خط ونشان جناب شما به جاهای باریک بکشد، فرزندان شما وارث یکی از تلخ ترین خاطره ها خواهند شد. وازمواجهه با نگاه پرسشگر مردم هراس خواهند داشت. می دایند کجا؟ آنجا که فرزندان تاریخی ما رو به آنان می گویند: یک بار، آری فقط یک بار، حکومت به دست روحانیان افتاد و رهبرروحانی این حکومت، تا توانست از مخاطبان داخلی و خارجی آن فروکاست و جامعه را به انشقاقی غلیظ درانداخت و دست پاسداران خود را برای هرکاری – آری برای هرکاری – واگشود.
نوزده: چه تلخ اگرکه بگویم آن ” دشمن” ی که هماره از آن سخن می گفتید، امروزه برای برچیدن بساط ما شال وکلاه می کند.هموبا عنایت به رجزهای پوک ما وهیاهوهای جاهلانه ی افرادی چون احمدی نژاد  همه ی عرصه های حقوقی وبین المللی را برای یک زنگ تفریح تماشایی آراسته است. برای او برچیدن ما کاردشواری نیست. تجربه اش را دارد. بدا به حال ما و شما در آن روز که هرچه نعره می کشیم: یا ایهاالمسلمون اتحدوا اتحدوا، کسی باورمان نمی کند. می دانید چرا؟ چون صداقت سخن ما رنگ باخته و کسی ما را درآن تنگنای بودن و نبودن باور نمی کند.
جنگی اگر دربگیرد، بسیاری از مردمان ایران را باور براین است که این جنگ، ربطی به آنان و خواسته های آنان ندارد. جنگی است میان قدرت های زیرک جهان ازیک سوی، و روحانیان و پاسدارانی که درتنگنای رفتن و ماندن، به دست های خونین و اموال غارت شده ی خویش می نگرند، ازدیگرسوی. یکی دوماه پیش، یکی ازسرداران فدایی جناب شما گفته بود: ما با سیدعلی تا خود جهنم هم که شده پیش می رویم. شما خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل! گویا شمایان دست بکار این حکومت شدید تا ما را به بهشت خدا رهنمون شوید!
بیست: ای گرامی، تنها راه بقای ما و شما، مراجعه به مردم است. مباد بخواهید این مراجعه به مردم را درانتخابات اسفندماه نشان ما بدهید؟ خود نیک ترازهمه ی ما می دانید: بسیاری ازداوطلبانی که صلاحیتشان برای حضوردراین انتخابات تأیید شده، ازرام ترین و حرف گوش کن ترین و البته از کاسبکار ترین های این سالهای پس ازانقلاب اند. که همگانشان از فیلترهای تنگ و تاریک دستگاههای اطلاعاتی عبورکرده اند و پیشاپیش آداب چاکری به آنان تفهیم شده است. والله اگر طالب بقا در دو جهانید چاره ای جزروی آوردن به مردم ندارید. اعتمادتان را ازپاسداران فربه بگسلید و به مردم – همه ی مردم – چه کافرو چه مسلمان، روی آورید. این تنها راه بقای ما و شماست. تنها راه. آری تنها راه. خدای می داند که تنها راه.
بیست و یک: اگربه مردم – آری همه ی مردم – روی آورید، همین مردم نگرانی ها را از خاطر مبارکتان خواهند زدود. این مردم تنها چیزی که از ما مطالبه دارند، صداقت است. یعنی همان گوهر نابی که ما  دراین سالهای انقلاب از آنان دریغ کرده ایم. مردم اگر صداقت ما را باورکنند، درکنارما خواهند ماند و درترمیم کاستی ها همراه و مشاورما خواهند بود. وعجب گوهر بی بدیلی است این صداقت. مردم اگر ما و شما را باور کنند، خودشان ازپس تحریمها و تهدیدات بین المللی برخواهند آمد. کافی است ما را باورکنند. باوری ازجنس آب های زلال. به روانی ابرهای آسمان. و به سترگی کهکشان بالای سر. باوری که ازاو بوی درستی برآید. که با این باور، می شود بر توهین ها و تحقیرها و ناکارآمدی ها و گسست ها فائق آمد. می شود دست های مردم را در دست هم، و دست مردم را دردست خدا نهاد. مگرشما و خیل روحانیان به همین بهانه پای درحکومت ننهاده اید؟ پس کو دست مردم؟ کو دست خدا؟ به دست پاسداران فربه و هیولاهای وزارت اطلاعات منگرید. آن دست ها آلوده است. خونین است.
بیست و دو: من خود می دانم نوشته ام تلخ است. تیزابی است. و ای بسا روان شما را برآشوبد و بخراشد. باکی نیست. این سخن تلخ مرا امروز نوش جان کنید تا همگان – هم ما هم شما – به سلامت ازاین مهلکه بدر رویم. فردا با تبسمی درست به من خواهید نگریست. که : دوستان واقعی من دراین سوی بوده اند و من بدانان پشت کرده بودم.
بیست و سه: من کاری به این ندارم که آن” دشمن” کمین کرده به ما حمله خواهد کرد یا نخواهد کرد. اما باوربفرمایید بسیارمایلم تا زمانی که خواب جناب حجة الاسلام والمسلمین طائب تعبیرشود، به وسایل ربوده شده ام دست پیدا کنم. بیش ازدوسال تمام است که برادران اطلاعات و سپاه ابزارکارمرا دزدیده و برده اند و هیچ به خود نمی گویند که این بنده ی خدا شاید به این پنج دستگاه کامپیوترو دهها متعلقات ربوده شده ی آن محتاج باشد وبخواهد فیلم محرمانه ی دیگری از مخوفگاه های برادران بسازد. ایکاش دراین خصوص نیزدستورعاجل صادر می فرمودید. بدرود تا جمعه ای دیگرکه امید دارم تا آن موقع هم این نامه را خوانده وهم “سیدعلی بشنو” را شنیده باشید. و اکنون یک نجوای کوتاه با خدایی که برپیدا وپنهان ما وشما نظاره گراست:
خدایا، توشاهدی که من درهرنوشته وبا هرکلمه ای که برمی گزینم، می میرم و زنده می شوم. ازدرونِ من خبرداری که مرا به آزردن دلی اراده نیست. گرچه دلِ یک اطلاعاتیِ مخوف که ازاو با هیولا نام می برم. اما چه کنم که جامعه ی ما را چاره ای جز بدررفتن از این هزارتوی خوف انگیزنیست. خدایا مرا بکش وتاروپودم را به باد ده اما جامعه ام را بسلامت ازاین بحران بدرببر.
خدایا مرا به دست طائب ها و اطلاعاتی ها وفربگانی که به لباس سپاه فرو شده اند تکه تکه کن اما سرزمینم را و مردمان سرزمینم را ازاندوه، ازرنج، ازبلاتکلیفی، ازغصه های تمام نشدنی، ازتحقیر، ازعقب ماندگی، ازدربه دری، ازغارت، ازترس، ازلکنت، ازقحطی، ازکاستی های انسانی، ازدست مدیران و روحانیان بی لیاقت رهایی ببخش. نابودم کن اما به مردم سرزمینم سرفرازی عنایت فرما. آمین
بیست و هشتم بهمن ماه سال نود
با احترام و ادب: محمد نوری زاد

۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه

ناوگان پنجم آمریکا: برای مقابله با ایران آماده‌ایم

دریاسالار مارک فاکس، فرمانده ناوگان پنجم ایالات متحده، ضمن اذعان به توانایی‌های نظامی ایران، تاکید کرد که نیروی دریایی  آمریکا «همین امروز» آمادگی دارد که به هرگونه تحرک ایران پاسخ دهد.

این فرمانده بلندپایه آمریکایی تصریح کرد، ناوگان تحت امرش، بر روی گزینه‌های احتمالی  گسترده‌ای کار کرده‌اند.

مارک فاکس گفت: «ما جنگ‌افزارهای بسیار دقیق و مرگباری ساخته‌ایم که بسیار کارآمدند و ما آماده‌ایم.»

وی تاکید کرد: «ما برای هر احتمالی آماده‌ایم.»

دریاسالار مارک فاکس با این حال اظهار داشت ایران می‌تواند به نیروهای آمریکایی در خلیج فارس به ویژه از راه‌های غیرمتقارن مانند قایق تندرو  و مین‌گذاری ضربه وارد کند.

فرمانده ناوگان پنجم ایالات متحده گفت: «ما ضدگلوله نیستیم؛ کسانی هستند که می‌توانند به ما ضربه سخت وارد آورند.»

مارک فاکس درعین حال تاکید کرد که به نیروهایش خاطر نشان ساخته که اگر به آنها  حمله شود از «حق دفاع از خود برخوردارند و موظفند که از خود دفاع کنند».

این اظهارات، بیانگر  مواضع دیگر مقام‌های آمریکایی و به ویژه وزیر دفاع آمریکا، لئون پانتا است که بستن تنگه هرمز را خط قرمز آمریکا دانسته بود.

خط قرمزی که پس از اظهارات معاون احمدی‌نژاد، و شماری دیگر از فرماندهان ایرانی، آمریکا بار دیگر بر آن تاکید ورزید.

‌آیت‌الله خامنه‌ای در آخرین خطبه‌های نماز جمعه خود، ضمن اینکه تهدیدها و تحریم‌های آمریکا و متحدانش علیه ایران را بی‌اثر دانسته بود، تصریح کرد که ایران‌ هم «تهدیدهایی دارد که وقتی لازم باشد ان شاء الله اعمال خواهد شد.»

در فضای تنش‌آلود مناسبات ایران و آمریکا و در حالی که نیروهای دو کشور در نزدیکی یکدیگر به سر می‌برند، نجات چند قایق ایرانی، از سوی ناوهای آمریکایی کمی فضا را تلطیف کرد و وزارت خارجه ایران هم آن را انساندوستانه دانست.

۱۳۹۰ بهمن ۵, چهارشنبه

نامه عروس آیت‌الله منتظری به خامنه‌ای و هشدار در مورد سلامتی‌ میر حسین!



عروس آیت‌الله منتظری پس از دیدار با دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی که روز چهارشنبه، ۵ بهمن‌ماه، منتشر شد خبر داده است که آنها نسبت به وضع جسمی والدین خود و بی‌خبری چند ماهه از آنها «بسیار نگران و مضطرب» هستند.

زهرا ربانی املشی، همسر احمد منتظری، پسر آیت‌الله منتظری، در نامه‌ای به تاریخ پنجم بهمن‌ماه که در وب‌سایت کلمه، نزدیک به آقای موسوی، منتشر شده به آیت‌الله علی خامنه‌ای توصیه کرده است که به وضعیت این دو رهبر جنبش سبز ایران رسیدگی کند.

میرحسین موسوی و همسرش، زهرا رهنورد، به همراه مهدی کروبی که در پی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ محمود احمدی‌نژاد را به تقلب در نتیجه این انتخابات متهم کردند نزدیک به یک سال است که بدون تفهیم اتهام و محاکمه علنی یا غیرعلنی عملا در حصر خانگی به سر می‌برند. 

خانم ربانی املشی در نامه خود به آیت‌الله خامنه‌ای دختران میرحسین موسوی را «عموزادگان» رهبر جمهوری اسلامی خوانده و اشاره کرده است که آنها به‌ندرت «اجازه ملاقات با والدین را پیدا می‌کنند».

او همچنین اضافه کرده است که «مشاهده تن رنجور و بیمار مادر در ملاقات اخیر نیز» بر نگرانی‌های فرزندان موسوی و رهنورد افزوده است.

هفته آخر دی‌ماه گذشته گزارشی منتشر شد مبنی بر این که زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی، در هفته‌های اخیر دچار مشکلات جسمانی شده و این امر به نگرانی بیش از پیش خانواده و اطرافیان وی دامن زده است.

به گفته اردشیر امیر ارجمند، سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید، در مصاحبه با رادیوفردا، به دنبال اظهارات میرحسین موسوی درباره انتخابات مجلس، ملاقات با نخست وزیر پیشین ایران و زهرا رهنورد به شدت محدود شده و این دو نفر حتی از امکان تماس تلفنی نیز برخوردار نیستند.

عروس آیت‌الله منتظری در نامه خود به علی خامنه‌ای همچنین از تلفن افراد ناشناس به دختران میرحسین موسوی خبر داده که تنها به نگرانی آنها از وضع جسمی و روحی والدین خود دامن می‌زنند.

در این نامه آمده است:‌ «گاه‌گاهی افراد ناشناسی در تماس تلفنی اخبار نگران‌کننده‌ای را به آنان می‌دهند، مثلا «پدر یا مادر شما بسیار بیمار هستند» یا «بیماری خطرناکی دارند و الان در حال شیمی‌درمانی هستند».

زهرا ربانی املشی در نامه خود همچنین می‌گوید که هر کس قصد رسیدگی به خانواده میرحسین موسوی را اشته باشد، «از نظر مسئولان تحت امر شما [رهبر] مجرم شناخته شده و دستگیر و زندانی می‌شود».

او همچنین در نامه خود از آیت‌الله خامنه‌ای پرسیده است: «حتی اگر آقای موسوی هم محاکمه شده و محکوم به حبس بودند، فرزندان ایشان چرا باید این مقدار هزینه بپردازند و... کسانی هم مأمور شوند تا این عزیزان را در حالت اضطراب و نگرانی مضاعف نگاه دارند؟»

در نزدیک به یک سالی که از حصر خانگی میرحسین موسوی و همسرش می‌گذرد، فقط خود آنها تحت فشار نبوده‌اند، بلکه فرزندان آن هم چند بار اشاره کرده‌اند که خود و خانواده‌ها و دوستان‌شان هم توسط ماموران امنیتی جمهوری اسلامی تحت فشار قرار گرفته‌ان

۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

آدرس سایت و عکس و توضیحات در مورد گروه فمن(دختران برهنه اوکرایینی)


فیمن (به انگلیسیFEMEN) نام یکی از گروه‌های فمینیستی در اوکراین می‌باشد که دارای بیش از صد عضو می‌باشد. این گروه که در سال ۲۰۰۸ تشکیل شده‌است با انجام تظاهرات در اوکراین به آنچه پدر سالاری و مردسالاری در اوکراین می‌نامند اعتراض می‌کنند. اعضای این گروه در تظاهرات خود را به صورت برهنه و نیمه برهنه در می‌آورند. این گروه در سال ۲۰۱۱ در حمایت از زنان عربستانی در مقابل سفارت عربستان با پوشیدن برقع و برهنه کردن سینه‌های خود به رفتار حکومت عربستان با زنان اعتراض کردند.
این گروه همچنین در سال ۲۰۱۰ در اعتراض به حکم سنسگسار سکینه آشتیانی در جشنی که بخش فرهنگی سفارت ایران در کیف پایتخت اوکراین گرفته بود خود را برهنه کردند که توسط ماموران سفارت ایران به بیرون رانده شدند.