ok

۱۳۹۱ خرداد ۲۸, یکشنبه

درد دلی با یک فاحشه ( فریدون فرخزاد )


راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !
مگر هردو از یک تن نیست؟
بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
فریدون فرخزاد

۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

افراد پشت پرده اخراج جمشید چالنگی از صدای آمریکا-ستاره درخشش وهومن مجد(مترجم و مشاور احمدی نژاد)

کپی از متن منتشر شده در فیسبوک آقای چالنگی:
 دوستان عزیز سرانجام پس از 5 ماه از تعلیق ، حکم برکناری من از صدای آمریکا صادر شد.در این مدت شما عزیزان ازطریق ایمیل ، فیسبوک ،تلفن و دیدارهای مستقیم ،از من پرسیده اید، کارگزاران جمهوری اسلامی به ویژه در واشنگتن چه نقشی در تعلیق ( و اکنون برکناری) من از صدای آمریکا داشته اند؟
از من پرسیده اید آیا می توانم نام این افراد را فا ش کنم...
؟
پرسیده ایدنقش وِیژه «هومن مجد» مترجم رسمی و مشاور محمود احمد ی نژاد در این ماجرا چه بوده است؟
با اشاره به گزارش های منتشر شده در رسانه های آمریکائی ،پرسیده ایدآیا این درست است که عوامل جمهوری اسلامی در بخش فارسی صدای آمریکا نفوذ کرده آند؟
از من خواسته اید چنانچه نام آنانرا می دانم به آگاهی همگان برسانم.
با اشاره به گزارش های منتشر شده ،از من پرسیده اید خانم ستاره درخشش چه نقشی در تعلیق و اکنون برکناری من از صدای آمریکا داشته است؟
پرسیده ایدآیا این اقدام صدای آمریکا با انگیزه های سیاسی انجام شده است؟
خواسته اید بدانید آیا من به مراجع قانونی در آمریکا شکایت خواهم برد و افکار عمومی آمریکا را از آنچه که به گفته شما ،برخلاف مصالح آمریکا و مردم این کشور در بخش فارسی صدای آمریکا و شیوه عمل و مدیریت آن می گذرد ،آگاه خواهم ساخت.
پرسش های دیگر.مطمئن باشید در آینده ای نزدیک در چارچوب قانون ،با انتشار بیانیه ای و نیز راههای ارتباطی دیگر پاسخ های روشن برای پرسش های شما عزیزان را منتشر خواهم ساخت.
با سپاس بیکران از محبت های شما عزیزان و با امید به فردائی بهتر با بر آمدن آفتاب از فراز البرز،سهند و سبلان، دماوند،شیرکوه ، آسماری و تابش آن بر فلات ایرانزمین/ دلهایتان شاد / تندرستی تان پایدار باد.


پست دوم آقای چالنگی در فیس بوک خود در این رابطه:
دوستان عزیزم، از جمله پرسش های مهم شماعزیزان که در متن قبل نیامده است اینستکه نقش رامین عسگرد در برکناری من از صدای آمریکابوده است؟
پرسیده اید من مدیریت یکساله ی رامین عسگرد را در بخش فارسی صدای آمریکا را چگونه ارزیابی می کنم؟
در مورد وی از جمله پرسید ه اید که آیاآقای احمد علی مسعود انصاری که به داشتن ارتباط با وزارت اطلاعات حکومت فقیه شهرت دارد،در طول مدیریت رامین عسگرد با ...
او در ارتباط بوده و بر او نفوذ داشته است؟
همانگونه که پیشتر نوشته ام، در آینده ای نزدیک در چارچوب قانون، پاسخ هائی روشن برای پرسش های شما عزیزان منتشر خواهم ساخت.

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=UMfX-lHrJRk#! 

۱۳۹۰ اسفند ۲۲, دوشنبه

آلبوم جدید محسن چاوشی به نام پرچم سفید

این آلبوم را به صورت کامل از لینک زیر مشاهده کنید


 آلبوم جدید محسن چاوشی به نام پرچم سفید


http://www.youtube.com/playlist?list=PL31D57F4ED23CCCE9



دانلود آلبوم پرچم سفید محسن چاوشی – album White flag Mohsen Chavoshi


( ترانه سراها : حسین صفا ، اسلام ولی محمدی )
تنظیم کنندگان : محسن چاوشی ، شهاب اکبری ، کوشان حداد ، سینا حجازی ، امیر جمال فرد
برای حمایت از صاحب اثر آلبوم برای دانلود قرار داده نشد
لطفا آلبوم را با کیفیت اورجینال از فروشگاه های فرهنگی و هنری خریداری فرمایید

یعنی واقعا دنبال دانلود این آلبوم هستید ؟
میدونید چقدر برای تهیه این آلبوم هزینه شده ؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای حمایت از صاحب اثر آلبوم برای دانلود قرار داده نشد
لطفا آلبوم را با کیفیت اورجینال از فروشگاه های فرهنگی و هنری خریداری فرمایید

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

روز زن در ایران باستان: روز خرد و درست‌منشی


پنجم اسفندماه در تقویم باستانی ایران، روز ’’سپندارمزدان‘‘ یا روز زن نامیده شده است. کتایون مزداپور استاد فرهنگ و زبان‌های باستانی می‌گوید این روز روز زنان نیکی است که در پناه امشاسپندان، دنیا را به خوبی اداره کرده‌اند.

دویچه‌وله: خانم مزداپور، آیین "سپندارمزدان" چه آیینی است؟
کتایون مزداپور: این آیین یکی از جشن‏های "نام‏روزی" است که تازه به این نام مصطلح شده‏اند. یعنی جشن‏هایی که نام روز و نام ماه با هم دیگر انطباق پیدا می‏کنند. در هر سال ۱۲ تا از این جشن‏ها وجود دارند. زمانی که نام روز در ماه و نام ماه یکی می‏شوند، این جشن را می‏گیرند. بنابراین سپندارمزدان آخرین جشن از این جشن‏های دوازده‌گانه است.
تاریخ این جشن چه روزی است؟
تاریخ این جشن، مطابق تقویم اصلی پنجم اسفند است. اما چون در تقویمی که امروزه در ایران معمول است، یعنی تقویم رسمی شمسی، شش ماه اول سال ۳۱ روز و شش ماه دوم ۳۰ روز است، در پنجم اسفند نام ماه و روز باهم‏دیگر انطباق پیدا نمی‏کنند. بنابراین به حساب تقویم شمسی فعلی، بیست و نهم بهمن، اسپندارمزدان خواهد بود و آن روز ’’سپندارمزدروز‘‘ از ماه سپندارمزد است؛ یعنی ماه اسفند و روز سپندارمزد. شکل جدید سپندار "اسفند" است و می‏توان به آن "اسفندگان" یا "سپندارمزدان" گفت.
چرا این روز به عنوان روز زن ایرانی شناخته می‏شود؟ آیا این نام‏گذاری اساساً درست است؟
درست است؛ برای این که سپندارمزد در متون پهلوی حامی زنان است و به عنوان امشاسپندی که زنان در حمایت او هستند، نام برده شده است. ماه سپندارمزد و روز سپندارمزد هم در منابع قدیمی مانند آثار ’’بیرونی‘‘ و ’’تاریخ گردیزی‘‘ به عنوان جشن زنان نامیده شده و این روز از قدیم به زنان اختصاص داشته است.
اشاره کردید که این جشن یک جشن از سری جشن‏های دوازده‏گانه‏‏ای است که نام ماه و روز با هم یکی می‏شوند. این که چرا ماه اسفند را که به نوروز و بهار طبیعت نزدیک است، به عنوان روز زن نام‏گذاری کرده‏اند، می‏تواند دلیل خاصی داشته باشد؟
این که چرا تقویم و ماه‏ها این‏گونه نام‏گذاری شده‏اند، بحثی خیلی طولانی دارد و در حقیقت، معمایی است که پاسخ قطعی ندارد (اگر هم داشته باشد، من نمی‏دانم). روی‏هم رفته انطباق ماه اسفند و سپندارمزد روز با این ترتیب، باید یک یادگار خیلی قدیمی باشد و این که به هر حال قبل از ماه فروردین که به روان‏ها و درگذشتگان اختصاص دارد و اصلاً ماه درگذشتگان است، این روز اهمیت خیلی جدی دارد.
البته در تحولاتی که در این همه تاریخ طولانی چند‏هزار ساله اتفاق افتاده است، این جابه‏جایی‏ها صورت گرفته و اختصاص این روز به زنان یک جنبه‏ی خاص دیگری هم دارد و آن این که این روز را در خیلی از متون «روز خِرد» گفته‏اند و سپندارمزد را فرزند هرمز در این اساطیر گفته‏اند که هرمز و سپندارمزد همراه هم هستند و بهمن خردی است که همراه با سپندارمزد است. نتیجه‏ی خردورزی، رسیدن به منش نیک است. چنین تعابیری در کتاب دین‌ هم آمده است.
مقامی که به زن و به خرد و به «درست‏منشی» که ترجمه‏ی پهلوی کلمه‏ی ’’سپندار‘‘ است اختصاص داده شده، مساله‏ی فلسفی‏ای را هم در کنار خود با ابعاد عرفانی دارد. درست است که این مفاهیم کهنه هستند، اما مطالب درباره‏ی آن‏ها خیلی کم به دست می‏آید. ولی روی‏هم رفته یک بینش عرفانی و در عین حال فلسفی را بیان می‏کنند. زنانی که تحت پوشش امشاسپندان و سپندارمزد و در پناه او هستند، زنان نیک هستند و مادران و دختران و خواهران خوبی که دنیا را اداره کرده‏اند.
خانم مزداپور، اختصاص یک روز خاص در سال به روز زن در ایران باستان، می‏تواند نشانه‏ی مقام و منزلت زن در ایران باستان باشدیا این که فقط جنبه‏ی نمادین دارد؟
بر مبنای آثاری که باقی مانده و در دست ما هست، زنان در آن زمان، قدرتی کم‏تر از مرد نداشتند. جامعه‏ی هندواروپایی از زمانی که مدرکی در باره‏ی آن‏ها وجود دارد، اصولاً مردسالار بوده‏اند. ولی معنای آن این نیست که زنان مقامی نداشته و هیچ بوده‏اند. ما از دوره‏ی ساسانیان، دلایل بسیاری بر قدرت زن‏ها داریم. زنان در این دوران می‏توانستند در همه‏ی زمینه‏ها دارای تاثیر اجتماعی و حتی سیاسی و به خصوص اقتصادی باشند.

روی‏هم‏رفته یادگار آن دوره، دلالت بر این دارد که درست است که مرد در رأس قدرت خانواده بوده است، ولی اموال مشترک خانواده، در صورت نبودن مرد، تحت سرپرستی زن‏ها اداره می‏شده است. این حالت خیلی عمومیت داشته و در قوانین مالیات و انحصار وراثت ما این را می‏بینیم و در شکل خانواده‏ها هم تاثیر زن‏ها به این ترتیب هست. در حقیقت ایران این افتخار را داشته که از قدیم مقام زن را بالا بداند و هیچ‏وقت زن را به عنوان موجود پست درنظر نگیرد.آثار بسیاری در این باره هست که ثابت می‏کند زنان این دوره، قدرت اقتصادی زیادی داشتند و می‏توانستند سرپرست اموال خانواده‏ها باشند. مهرهای زنانه از دوران ساسانیان در دست است، برای زنانی که اصلاً متعلق به خانواده‏ی سلطنتی نبوده‏اند و خودشان اقتصاد را در خانواده‏ها اداره می‏کردند و چنین قدرتی را در جامعه داشتند.
آیین‏ها یا مراسمی که در این روز انجام می‏شده یا احیاناً ممکن است هنوز در نقاطی از ایران انجام شود، چه مراسمی هستند؟
آن‏چه نوشته شده، حاکی از آن است که به زنان هدیه‏ای می‏دادند و به عنوان روز "مزدگیران" و گاهی هم "مردگیران" نام برده شده است. اما ظاهرا باید همان مزدگیران باشد که گاهی در املای آن نقطه‏ی ز نیامده است. در این روز به مادر، زن و همسر هدیه‏ای می‏دادند.
به هرحال این جشن‏ها و داشتن روزهایی که به شادی و به مناسبت‏های مختلف باشد، از خصیصه‏ی مهم فرهنگ قدیمی است. به طور سنتی هم در این روز در جامعه‏ی قدیم زرتشتی، یعنی جامعه‏ای که سنتی است، مراسم خاص برگزار می‏شده و «جشند» خوانده می‏شده و نیایش‏های خاصی برگزار می‏شده است.
آیا هنوز هم در نقاطی از ایران یا احیاناً کشورهای فارسی زبان دیگر، مانند تاجیکستان و یا افغانستان، مراسم این روز برگزار می‏شود؟
اطلاع ندارم که آیا در جاهای دیگر مراسمی به این مناسبت برگزار می‏شود یا خیر. اما طبق همین قرارها و سنت‏ها، جامعه‏ی زرتشتی مراسمی دارد. شاید در روز دیگری جابه‏جا شده باشد، ولی گزارش‏هایی که هست و تا آن‏جایی که من می‏توانم به خاطر بیاورم، روزی به زن اختصاص داشته است و این روز، قاعدتاً باید همین روز باشد.
با وجود این، در نواحی حدود مرکز ایران یا جاهای دیگر از مراسمی که به زنان اختصاص دارد، گزارش‏هایی هست و ضبط شده است. امروز را نمی‏دانم، اما سابقاً این مراسم برگزار می‏شده است.
آیا می‏توانید به ما بگویید، حدوداً تا چه دوره‏ای این جشن‏ها برگزار می‏شده است؟
معمولا به طور کلی تا حدود سال ۱۳۳۰ (۱۹۵۰ میلادی) سنت‏های مختلف که مربوط به این جشن‏ها و مراسم بوده، به طور یکنواخت بیشتر برگزار می‏شده است. در سنوات اخیر مهاجرت‏هایی که انجام شده و دگرگونی‏های فرهنگی‏ای که به هرحال در ایران صورت گرفته است، خیلی از این مراسم و جشن‏ها را دگرگون و جابه‏جا کرده است. ولی در سنت زرتشتی و همین‏طور در کل جامعه‏ی ایران، این تاریخ را می‏توان یک مبدأ برای پیش آمدن تغییرات خیلی جدی گذاشت.
برای این منظور یک بررسی سراسری در کل کشور وحتی در تاجیکستان، افغانستان، آذربایجان، عراق، کردستان و نواحی دیگر که فرهنگ ایرانی دارند، لازم است. در این نواحی خیلی از این سنت‏ها را می‏توان پی‏گیری کرد. در آنجا شاید تقویم‏های خاصی هم با خصیصه‏های دیگری باشد که همه جای بررسی دارند و هنوز خیلی از این چیزها در خاطره‏ها باقی مانده است.
آیا آیین سپندارمزدان دقیقاً به دین زرتشت مربوط می‏شود یا ریشه‏ی آن پیش از زرتشت در ایران باستان است؟
مساله‏ی خود دین زرتشت این است که این مفاهیم آن‏طور که در "گاهان" آمده‏اند، مفاهیمی انتزاعی و یا اخلاقی هستند و مستقیما به جشن‏ها برنمی‏گردند. اما در آثار پهلوی که متأخرتر است، این مفاهیم به شکل اسطوره و مربوط به جشن آمده است. اما به طور کلی، بنیاد اصلی جشن‏هایی که در ایران بوده و امروز هم برگزار می‏شوند، در نوشته‏های زرتشتی نیست. خیلی از این جشن‏ها مانند نوروز، اصلا اختصاصی به کتاب‏های پهلوی و آیین زرتشتی ندارند و عمومی‏تر از آن هستند که فقط به دین زرتشتی اختصاص داشته باشند.
من گمان می‏کنم، این جشن‏ها باید خیلی قدیمی‏تر از مهاجرت آریایی‏ها به این سرزمین باشند. خیلی از آن‏ها ریشه‏های جدی‏تر در دوره‏های قدیمی دارند.
نکته‏ای که می‏توانم اضافه کنم این است که در باره‏ی جشن‏های ایرانی، همین جشن‏هایی که امروز هم به اشکال مختلف برگزار می‏شوند، خیلی کم در کتاب‏های پهلوی که زرتشتی است، اثر و مدرک داریم. بیشتر آن‏ها در کتاب‏هایی به زبان فارسی یا عربی آمده‏اند و مأخذ ما این کتاب‏ها هستند. سنت‏های عام هم یک منبع مهم و معتبر دیگر است.
کلاً خیلی می‏توان در مورد این جشن‏ها بحث و صحبت کرد که آیا باید اصلا بنیان ملی به معنای متعلق به این خطه و سرزمین داشته باشند یا این که فقط زرتشتی هستند. به هرحال خیلی از گونه‏های این جشن‏ها را می‏توان به طور پراکنده در سراسر این منطقه دید و به دلایلی که کاملا جای صحبت دارد، خیلی از آن‏ها در این سرزمین بومی هستند. به خصوص نوروز و جشن‏هایی که یک مجموعه هستند و امروزه خیلی زیادند. ما ۲۳ تا از این جشن‏ها را سراغ داریم که به تقویم زرتشتی برمی‏گردند و باید بنیاد ملی داشته باشد، پیش از آن که فقط زرتشتی باشد. این‏ جشن‏ها ایرانی هستند و خیلی وقت‏ها عمومیت دارند.
میترا شجاعی